تبليغاتX
به یاد برادرم سعید

به یاد برادرم سعید

ثبت خاطرات و یادگاری های معلم و برادر بزرگم دکتر سعید کاظمی آشتیانی

سلام بر سعید عزیز

شش سال گذشت. دی هم آمد. چهاردهم دی هم امسال چهارشنبه شد. بعد از شش سال. مضاعف کرد سنگینی امسال را.

شش سال گذشت. امسال هم دوستان جهادی و رویانیت سنگ تمام گذاشتند. دست همگی درد نکنه

شش سال گذشت ، امسال هم بچه های با معرفت هنرستان پیام شهید آمدند . زودتر از من

شش سال گذشت همچنان مراسم سال با شور و حال سالهای گذشته برگزار شد.

شش سال گذشت اما سوز قطعه شانزده بهشت زهرا کم نشد

شش سال گذشت اما هنوز نبودنت باورم نشد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:37  توسط یاسر کاظمی آشتیانی  | 

سالی که رفتی ، محرم حال و هوای دیگری داشت. یادم نمی رود. محرم 84 که لختی پس از 14 دیماه بر ما گذشت مرحمی شد بر دلهای سوخته مان . یاد نمی رود. شنیده بودم که گریه بر حضرت شید الشهدا دست آرامش بر سینه داغدار می نهد اما آن سال باور کردم . یادم نمی رود.

یادم نمی روم آن سال روضه حضرت عباس ( سلام الله علیه ) جور دیگری آتشم زد. دنبال بهانه ای بودم برای آرامش . خیمه های حسینی آن سال مرا می رساند به برادر .

هر سال محرم باز هم بیشتر یادت می کنم . زیارت عاشورای صبحها ، هیات آلات پوش ظهرهای تاسوعا و عاشورا و ... 

محرم که می شود یاد انتقاد هایت از برخی مداحان می افتم و تعصب بی جای خود . شرمنده می شوم. حق با تو بود ، یادم نمی رود. 

امشب شب تاسوعا است اینطور تصور می کنم که همراه تو به مجلس حضرت حسین (علیه السلام ) می روم  به این امید که لایق باشم .


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 18:38  توسط یاسر کاظمی آشتیانی  | 

در مورد هر آنچه می گذرد ، سوال دارم. کجایی که گوش دهی و جواب

هر آنچه می خوانم ، سوالی جدید می شود برایم . عادت نکرده ام سوالی را بی جواب ببینم از تو .

خاکستری شده ام . خاکستری تر از آنی که یاد داری از من. گاهی اوقات بی تاب می شوم بی تابیت را

تا یاد دارم با جواب دیدمت . حتی از پس سنگ سیاه . اما کنون پر از سوالم. دریاب مرا.

سوال از اول داستان تا آخرش . سوال از پیر و سید و از دیگران . می جویم ایمان تو را ، چیزی نمی یابم . کجایی؟

به امیر گفته ام عمو به یک سفر طولانی رفته . به خود چه بگویم ؟

شده چگونگی سفر طولانی سوال امیر این روزها ، چه بگویم او را ؟؟؟؟

سرشار از سوالم ، برادر ، استاد ، عزیز ، کجایی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 17:43  توسط یاسر کاظمی آشتیانی  | 

وقتی ماه رمضان میاد و به نیمه می رسه ، خیلی به یادتم . به یاد شبهای احیا و بازار تهران

به یاد کلینیک فاطمه زهرا تو خیابون ایران که محل قرار اول بود. چایی و میوه ای که هکراه با گپ دوستانه بود

به یاد کوچه های پامنار و جستجوی جای پارک

به یاد تکاپوهایت برای جادادن دوستان 

به یاد اشکها و لبخندهایت

به یاد یا ایها العزیز حاج آقا مجتبی

به یاد شلوغی کوچه پس کوچه های اطراف بازار

به یاد تحلیل های بعد از سخنرانی استاد

چه می چسبید گوش دادن به جوشن کبیر ، وقتی میانش کلامی هم رد و بدل می شد و گاه طراوت لبخندی

چه لذتی داشت در کنار تو " بک یا الله "

امسال اگه قابل باشم ، به یادت هستم و می دانم که این حس همراه خیلی هاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 18:25  توسط یاسر کاظمی آشتیانی  |